این روزهای یلدا خانوم
دخترم ماشالا هر روزت با روز قبل فرق داره و روز به روز داری بزرگتر میشی تا دیروز وقتی دمر میشدی روی آرنجت سر و سینه ات رو نگه میداشتی و با زحمت خودت رو جلو میکشوندی اما حالا گاهی ساعدت رو میکشی و روی کف دستت میمونی و گاهی زانوهات رو زیر شیکمت جمع میکنی و خودتو جلو میکشی اگه چیزی مد نظرت باشه هر طور شده خودت رو بهش میرسونی و اگه هم نباشه دور خودت میچرخی و کلی ذوق میکنی دردلثه هات خیلی اذیتت میکنه به هر چیزی چنگ میاری و تو دهنت میکنی تا گازش بگیری دندون گیرایی که برات گرفتم انگار برات کافی نیست برای همین ریشه ی شیرین بیان رو برات خیسوندم و دادم دستت شاید کمکت کنه و تا حدودی راضی بودی امروز برات یه سوپ ساده با برنج و مرغ درست ک...












